X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
11:20 :: سه‌شنبه 16 دی 1393 :: mona

تنها چیزی که می تواند در اوج لذت از زندگی ، خواب را از چشمان آدمیان برباید فقط یک چیز است
.
.
.
جیش !!!




یه بنده خدایی تعریف میکرد:

یه چند سال پیش باغ وحش زدیم تو شهرمون


قیمت بلیط زدیم ۵۰۰ت کسی نیومد.

کردیمش۳۰۰ت کسی نیومد.

۱۰۰ت بازم کسی نیومد.

مجانی کردیم همه اومدن تو باغ وحش. در رو قفل کردیم قفس شیر و باز کردم.

صدا زدم خروجی ۵۰۰۰تومن

و اینگونه انتقام گرفتیم از مردم شهرمون !




امروز داشتم ۲۰ صفحه تایپ میکردم یهو یادم اومد زبان ویندوز رو چک نکردم ، کاملا مطمئن بودم که اونی نیست که من میخوام تا سرمو بالا اوردم باورم نمیشد این بار خودش بود ، لج نکرده بود !
یه خط دیگه که تایپ کردم برقا رفت …




تو چین اگه شکست عشقی بخوری دهنت سرویسه

.


.

.

..

.

لا مصب هر طرف رو که نگاه کنی قیافه عشقت میاد جلوی صورتت!!







دیشب خواب دیدم عمو پورنگ مرده مردم ریخته بودن تو خیابون میخوندن اردک تک تک تک تک اردک اردک تک تک تک تک اردک





ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﻨﺪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﺗﻮﻥ ﺑﺬﺍﺭﻡ

ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ


.

.

.

.

.

.

.

.

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﯿﺪ

ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﮐﺎﺭ ﻧﮑﺮﺩﻧﺘﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﺑﺪﻥ






پروردگارا من دلسوز نمی خواهم!
.
.

.
.
.
.
.
لکسوز می خواهم لکسوز
.
.
با لکسوز دلسوز خودش میاد...





ﺩﯾﺸﺐ ﺩﺯﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ، ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﮕﺸﺖ.
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﻢ ﭘﺎﺷﺪﻡ ﺑﺎﻫﻢ ﮔﺸﺘﯿﻢ ....
از نفس افتادم
نبود که نبود



بابای شما هم جلو تلویزیون خوابش می بره بعد تا تلویزیونو خاموش می کنی بیدار می شه میگه چرا خاموشش کردی؟یا فقط بابای من علم غیب داره؟



بالاتر از چهار راه بابام نرسیده به تقاطع بابات .......
.
.
.
.
.
.
پسر مطهری در حال آدرس دادن به پسر بهشتی





دو شیر از باغ وحشی می گریزند و هر کدام راهی را در پیش میگیرند، یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه میبرد اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را میخورد به دام میافتد.
ولی شیر دوم موفق میشود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی که گیر
میافتد به باغ وحش بازگردانده میشود حسابی چاق و چله است، شیر نخست از او میپرسد کجا پنهان شده بودی که این مدت گیر نیافتادی؟ شیر دوم پاسخ میدهد در یکی از ادارات دولتی و هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را میخوردم و کسی متوجه نمیشد، شیر نخست پرسید پس چطور شدکه گیر افتادی؟
شیر دوم با دلخوری پاسخ میدهد؛ اشتباه کردم و آبدارچی را خوردم، چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند!!




دو تا آفریقایی با غضنفر داشتن تو بیابون راه میرفتن، یه دفعه چراغ جادو پیدا میکنن! یه غول ازش بیرون میاد میگه: هر کدوم یه آرزو کنین، آفریقایه اولی میگه منو سفید کن! فورا سفیدش میکنه، غضنفر میزنه زیر خنده، بهش میگن: چرا میخندی؟ میگه همینجوری به آفریقایه دومی میگن: آرزوت چیه؟ اونم میگه: منو سفید کن، باز غضنفر میزنه زیر خنده، بهش میگن: چرا میخندی؟ میگه همینجوری! نوبت غضنفر میشه بهش میگن: چه آرزویی داری؟ میگه: اون دوتا رو سیا کن...!!!

P: :) ;)
P: :) ;)